haamfa

. تفکرت رو با قدرت طراحی کن...

میخوام این رو داد بزنم...داد

۴ نظر

که حتی یه لحطه ام نا امید نمیشم از رحمتت...

حتی یه لحطه...

اونقدر بلند که برسه به گوش زمین و زمان...

دوسِت دارم خدا...

همیشه یه شوقی دارم واسه داشتنت ...یه حس لذت بخش که، تمومه وجودمو قلقلک میده...خندمو درمیاره...

ازون خنده هایِ آرومِ بیصدایی که همراش گریه ی شوقه...

آخ که چقدر خوبه این حس...

دوسِت دارم...

دوسِت دارم خدا... 

۱۱ ۰

زنده ام...

۴ نظر

خدایا، قدری من را به من، بشناسان...

۱۰ ۰

تا ته این تقویم، من فقط پاییزم...

۷ نظر

 

من هنوز وقتی که
با غمت درگیرم
چشامو میبندم
سمت دریا میرم
مثه آوارم که
رو خودم میریزم
تا ته این تقویم
من فقط پاییزم
 

 
۸ ۰

ح س ی ن

۶ نظر

یه عاشقی میگفت:

سر حد جنون، اول دیوانگی ماست.

دیوانگی ما، به کسی ربط ندارد...

التماس دعا

 

 

۱۸ ۰

دست

۱۷ نظر
از دل و دیده ، گرامی تر هم
آیا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و دیده گرامی تر :
دست !
...
۲۳ ۰

دعای یک کودک

۱۴ نظر

خدایا اگه پول تو جیبیم هزار تومن بشه قول میدم

هر روز صبح، برای یکی از دوستام مجانی بستنی بخرم.

خدایا قول میدما ... قولِ قول.



۱۶ ۱

یک برنامه ریزی حساب شده، برای بی برنامگی

۱۰ نظر
زمین،قاره ما، کشور ما، شهر ما، منطقه ما، محله ما، خیابان ما، کوچه ما، آپارتمان ما،طبقه ما، خانه ما، خانواده ما و من که الان نشستم  پای لپ تاپم دارم از طریق این وبلاگ با شما ارتباط برقرار میکنم، خیلی از ماها( جمع کلمه ما :دی)، داریم به سمتی میریم که نباید بریم. یک زندگیِ از قبل طراحی شده...برده داری مدرن...
راستی به این فکر کردیم که زندگی یعنی چی؟؟!!
چند وقت پیش یه پست نوشته بودم با عنوان :"خوشحالم که از بردگی مدرن آزاد شدم" در مورد کارم بود، من معتقدم شغل های الان اکثرا مثل بردگی میمونه، بردگی مدرن. البته من دیگه برده نیستم :)
در پست قبلیم که عنوانش "وقتی که دلم میخواد یک هفته فقط، فکر کنم." بود، گفتم میخوام یه هفته همه ی کار هام رو تعطیل کنم و یکم فکر کنم.
من پنج شنبه ها معمولا کار نمیکنم. نشستم یه گوشه و شروع کردم به فکر کردن.
به این که: کی میخوابم؟! کی بیدار میشم؟! چی میخورم؟! چی میپوشم؟! چقدر سفر میرم؟! چقدر تفریح میکنم و میخندم ؟! و خیلی موضوعاتی که خیلی ساده، هممون، از کنارشون عبور میکنیم.
چنتا سوال:
چرا انقدر کم سفر میکنیم؟!
جرا انقدر کم تفریح میکنیم؟!
چرا برنامه غذایی درستی نداریم؟!
چرا و چرا وچرا؟؟؟
اصلا چرا همه انقدر بی اعصاب و بی حوصله شدن ؟
مریضی نا علاج چیست؟ مثلا سرطان چیست؟ و اصلا کیا و چرا اینو ساختند و دادند به خورد ما؟
من فکر میکنم زندگی من و شاید شما، با یک برنامه ریزی حساب شده، به سمت بی برنامگی میره:)
این پست ادامه دارد...


۹ ۰

وقتی که دلم میخواد یک هفته فقط، فکر کنم.

۱۱ نظر
کاش می شد، برم کتابامو که چند وقته ریختمشون تو انباری رو بیارم .
بریزم تو اتاقم.
بعد از یه هفته از اتاقم بیام بیرون.
و اون چیزی که باید به دست بیارم رو، کسبش کنم.
بعضی وقتا لازمه که یه مدت، برم تو لاک خودم. هیچ کاری، جز اون کاری که باید کنم، نکنم. 
و فقط برنامه هام رو برای چند ماه بعدش بچینم.
یه هفته همه ی کارام تعطیل...
خدایا جور کن اسبابشو ...

۹ ۰

یا علی، شما همچنان مظلومی حتی میان مدعیانت...

۶ نظر

در نامه ای برای زیاد بن ابیه که از طرف عبدالله بن عباس (منصوب علی علیه السلام ) به امارت برگزیده شد چنین کتابت نمودند: «به خدا سوگند می خورم، سوگندی راست که اگر به من خبر رسد که در غنائم مسلمانان به اندک یا بسیار خیانت کرده ای، چنان بر تو سخت گیرم که کم مایه مانی و بار هزینه عیال بر دوشت سنگینی کند و حقیر و خوار شوی.»

...

آیا فقط، برای علی، باید گریست؟؟!! ... پس کجایند خون خواهان واقعی شما، یا علی؟؟؟؟!!!!!

۵ ۰

اینجا خیلی ترسناک شده...

۲۰ نظر

خدایا...

منم.

میشنوی خدا جون؟!

منم، امیر فرهاد.

اینجام...رو زمین.

اینجا خیلی ترسناک شده...

میترسم...

من خیلی میترسم.

...کجایی؟!

دوست دارم یه جایی اون بالا ها ببینمت.

یه جایی که زمین نباشه...

خودم باشم و خودت...

...بهت نگاه کنم.

...اونقدر نگات کنم...تا خوابم ببره...

خوابم ببره...خوابَ َم بِ...

یه خواب شیرین...

یه خوا ... بِ ش...ی...


 

 

۶ ۰
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان